تبليغاتX
هوای گرفتۀ گرم

 

هوای سرد پاییز حس غریبی دارد

مثل عشق پانزده سالگی

انگار که خواب تمام خاطراتم را دیده باشم

خاطراتم را دیده باشم

 

دلتنگ ، از امتداد یادها عبور می کنم

گریه می کنم .

+ نوشته شده در  دوشنبه هجدهم آبان 1388ساعت 3 قبل از ظهر  توسط ...  | 

 

در خیال من تو چه زیبایی

مثل یک سحرگاه خنک پاییزی

همرنگ شب مایوس من

یک هم درد ، نه روزنه

 

در کنار من تو چه گرمی

مثل نوازش آفتاب

شبیه سرخی شرم

 

پناه تو چه امن است

مثل دست پدر برای کودکی که گم شده

 

آه غروب تو چه نزدیک است

شبیه عبور قطار از ایستگاه

  . فقط یکبار

 

+ نوشته شده در  شنبه چهاردهم شهریور 1388ساعت 0 قبل از ظهر  توسط ...  | 

 

پرم از شکست

 

پشت سر به امتداد تسلسل شکست ها می نگرم

هر کدام علتیست برای ساعتها عذاب

هر کدام آنقدر هوا را گرفته و خاکستری می کند

که آفتاب افسانه ای می شود در حافظۀ فراموشی

 

هر کدام که پر رنگ می شود

دقیقه ها را اشباع می کند از بد رنگیش

 

لبریزم از خاطرۀ بد

پرم از شکست .

+ نوشته شده در  جمعه هجدهم اردیبهشت 1388ساعت 8 قبل از ظهر  توسط ...  | 

 

امروز صبح با سحر خلوت کردم

از لاجوردی آسمانش گفت

تا طلایی خورشیدش

از دلشورۀ خنک سپیده رسید 

به ساقه های نوزاد نور

 

خاکستریها را در افق می دیدم

در انتظار معراج با شکوه نور

 

شروع دوبارۀ زندگی بود

بیداری ، رستاخیز

 

تلالو طلوع

 

خورشید درخشید .

+ نوشته شده در  شنبه دوازدهم اردیبهشت 1388ساعت 5 بعد از ظهر  توسط ...  |